ناصر خسرو
52
زاد المسافر ( فارسى )
غَفُوراً « 1 » . و چو سطح زيرين از هوا بر سطح زبرين از آب نشسته است و جزوهاى هوا بر يكديگر اوفتاده است تا به فلك اثير و هرگاه كه سطح آب فروتر شود هوا با او فروتر شود ، اين حال دليل است بر آنكه هوا نيز تكيه بر مركز عالم دارد و سوى او متحرّك است . و حركت جزوهاى خاك سوى مركز تا بر يكديگر تكيه كردهاند پيدا نيست ، بلكه آنگاه پديد آيد حركت سنگى كه بر روى زمين اوفتاده است سوى مركز كه آن جزوهاى خاك را كه سنگ بر او تكيه دارد از زير او بيرون كنند و هوا به زير او اندر شود تا بينى كه در وقت حركت كند . پس همچنين حركت جزوهاى هوا كه بر يكديگر تكيه كرده است تا بر روى آب نيز هيچ پديد نيست ، مگر آن گه پديد آيد كه سنگى را اندر هوا بدارند كه مخالف هواست اندر گرايستن ، تا بدان سنگ جزوهاى هوا از يكديگر جدا شود بر آن جايگاه ، آنگاه مر آن سنگ را رها كنند تا به شتاب فرود آيد و مر جزوهاى هوا را از زير خويش همى بيرون كند تا ببينند كه آن جزوهاى هوا كه زبر سنگ است ، چگونه با سطح زيرين از آن سنگ پيوسته و « 2 » به شتاب همى فرود آيد كز او جدا نشود . آنگاه چو « 3 » سنگ به آب فرو شود ، سطح آب مر آن سطح هوا را كه بر اثر سنگ همى فرود آيد از سنگ همى جدا كند . و هواى فرود آينده با آب مزاحمت نتواند كردن ، چنان كه سنگ مزاحمت كرد كه به دو فرو شد ، از بهر آنكه سنگ از آب به نزديك بودن به مركز عالم اولىتر است . و مر فرود آمدن هوا را بر اثر « 4 » سنگ فرود آينده جز آن علّتى نبود كه سنگ مر جزوهاى هوا را كه اندر زير آن هوا بودند كه بر اثر او همىآمد ، از زير او بيرون كرد . پس پديد آمد كه همه جزوهاى هوا بر يكديگر اوفتاده است تا به فلك اثير وهمى فرو گرايند ، و ليكن به حكم صورت از مكان ديگر ياران بازمانده است . چنان كه آب به حكم صورت خويش از مكان هوا بازمانده است و نتواند كه بر سر هوا بايستد ، هوا نيز به صورت خويش بازمانده است از فروشدن آب . ]
--> ( 1 ) . فاطر ( 35 ) : 41 . ( 2 ) . B : - و . ( 3 ) . C : + آن . ( 4 ) . C : + آن .